ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
258
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
خود انتقال داد و ببهترين وجه با برادر خود رفتار كرد ، سپس او را در كنف حمايت خويش بموصل با يكى از زوجاتش ، بخانهاش فرستاد . آنچه بازوان قرواش را در اين درگيرى سست كرد و روحيهء او را بناتوانى كشاند اين بود كه وى گروهى از صيادان را در انبار بسبب بدكردارى و تباهكارى - شان دستگير كرده بود و بقيه گريخته بودند و بعضى از آنها در سنديه باقى مانده و همين كه در اين هنگام گروهى از آنها به انبار رفته و از باروى شهر بالا رفتند ، شب پنجم محرم همين سال بود كه اين كار را كردند و نگهبانى را كشتند و دروازهء شهر را گشودند و براى ابى كامل شعار دادند بقيه بستگان و هواداران ابى كامل و دوستانشان نيز به آنها افزوده شدند . و كثرت يافتند . هواخواهان قرواش عليه آنها بپاخاستند و جنگيدند ، آشوبگران بر هواخواهان قرواش پيروز شدند و گروهى از آنها كشتند و بقيه گريختند ، پس خبر استيلاى برادرش به او رسيد و خبر بازگشتن يارانش بوى نرسيد . ديگر اينكه مسيب و امراى عرب ابو كامل را مكلف بانجام امورى كردند كه عاجز از انجام آنها بود و بر وى سخت گرفتند . ابو كامل از آن ترسيد كه امر به طاعت از قرواش و برگرداندن او به مملكتش منتهى گردد ، پس بر آنها پيشدستى كرد و دست قرواش را ببوسيد و به او گفت : من گو اينكه برادرت هستم ولى بندهء توام و آنچه كه گذشت بسبب آن بود كه رأى تو را نسبت به من فاسد كرده برگرداندند . و تو احساس وحشت از من كردى ، و اكنون امير تو هستى و من مطيع اوامر و پيرو تو هستم . قرواش به او گفت : « نه ، بلكه برادر من هستى و امر مر تو را مسلم است و از من تواناترى . » و ميان آنها آشتى و صلح برقرار شد و قرواش به تصرف در حكم آزادانه بازگشت . ابو كامل نواحى حربى و اوانا را به بلال بن غريب بن مقن به اقطاع داده بود همين كه ابو كامل و قرواش صلح كردند . باهالى حربى پيام فرستادند كه از بلال جلوگيرى كنند ، بلال تظاهر بر خلاف و عليه آنان كرد و گروهى براى خود جمع آورد با اصحاب قرواش جنگيد و حربى و اوانا را . بدون اجازت و اختيار آنها گرفت قرواش